تب - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:04
برای کسی می مردم که برایم می مرد. اما تب دستان دیگری شفایش داد.
آسمان - تاریخ: 1399/11/2 ساعت: 18:58
اگر دستانم خالی بوداگر عاشق تو بودم اگر خاطراتم با تو هویت داشت اپر زجری کشیدم اگر فقط دره ای از احساس من در تو بود برایت آسمان را زمین می آوردم.
ته مانده - تاریخ: 1399/11/2 ساعت: 18:58
زن ها را نمی دانم اما مردها یک بار عاشق می شوند. و اگر نرسند ته مانده عمرشان فقط حسرت است.
گذشتن و رفتن پیوسته - تاریخ: 1399/11/2 ساعت: 18:58
مثل هر روز 7 صبح رفتم سرکار بر خلاف همیشه گوشیم سایلنت بود. ساعت 8 گوشیم صدا کرد. گفتند واسه پروژه جدید پذیرفته شدی! تا قبل از ظهر فردا محل پروژه باش. همون لحظه مرخصی گرفتم. رفتم دنبال برادرم. اعصابم
آینده - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 19:16
آینده ام آنقدرها هم مجهول نیست، دستانم خالی بود، عاشق دختری بودم، الآن هم گوشه ی ذهنم دارمش. دختری که نه چهره ام را دگر به یاد می آورد و نه دیگر صدایم در گوشش می پیچد. الآن دنیا را کف دست مهربانم دارم، اما یکی را هم دوست می دارم، به قد تمام زندگیم. دخترم را سخت می پرستم. و خوشبختی من کامل است.
صدا - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 19:16
صدا، واژه ای پر از راز و ابهام و ایهام، صدا، امواجی که صرفاً شنیده می شود یا فرکانسی از غم، شادی، نفرت، هیجان، ترس، عشق و خاطره ؟ صدا صدای رقص باد میان درختان صدای خشم موج بر ساحل صدای آواز دهل صدای گذر عمر لب جوی&
من - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 19:16
من من کیستم؟من چیستم؟گاه دلم می خواهد از دور خودم را ببینمگاه از دور مراقب خودم باشمگاه خودم را قضاوت کنمچی می شد اگر این من، همانی بود که می شناختمگاه با خودم غربیه می شومتعجب می کنم چه بلایی سرم آمد ؟سرم به کدام
آرامش - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 19:16
آرامش آرامشی را که دارم مدیون عقلی هستم که تصمیم به رفتن گرفتدستانی که چمدانش را بستگوش هایی که نشنیده گرفتچشمانی که بسته شدقلبی که دل کند دوشی که تنهایی را با خود کشیدپاهایی که پای رفتن شدنکسی که انگیزه را افزون
من و پسرک - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 19:16
وارد اتاقکم می شوم. میز شامم را با حوصله می چینم، اما ساده. پشت صندلی می نشینم و نگاهی به آینده قدی رو به رویم می کنم، یه نگاهی هم به در و دیوار اتاقک می اندازم. چقدر کوچک، چقدر خالی، چقدر تنها به پسرک درون آینه خیره می شوم.&
فراموشی یا عادت - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 19:16
این روزها حال و هوای من، بیشتر به واژه ها گره خورده است. امروز درگیر "عادت" و "فراموشی" هستم. به نظرم میاد همه چیز عادت است و فراموشی وجود ندارد. زیراکه فراموشی همان عادت به نداشتن است، عادت به از دست دادن است. به این معنی که &#1
مقصر - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 19:16
چه کسی مقصر است؟ آنکه که می رود یا آنکه که می ماند؟ آنکه می ماند همیشه گلایه می کند و البته هم همیشه حق با اوست، یکطرفه به قاضی رفتن است. اما کسی چرا رفته را نمی داند! شاید، دگر جایی برای ماندنش نمانده باشد. و من، همان رفته ام!